<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" ?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>قاسم كشكولي</title>
<link>http://ghasemkashkooli.com/</link>
<description>Syndication feed for 5 latest articles from ghasemkashkooli.com</description>

<item>
<title>صبر كن الـله تي‌تي*</title>
<description>. مي‌داني اللـه‌تي‌تي! من ديگر تاب و تحمل نداشتم. ذله شده بودم. مي‌خواستم اين موجودي را كه به من خنديده، مرا عاشق خودش كرده، به من خيانت كرده، مرا در بطن خود جا داده... بكشم. </description>
<link>http://ghasemkashkooli.com/article.aspx?id=74</link>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 08:44:38 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>تقدیر آن ها را آورده بود این جا تا بمیرند</title>
<description>. و چه بدبختی ِ بزرگی بود. دو نفر، یکی که دوستم بود و دیگری که دوستش داشتم ، توی یک شب ِ نمناک ، آمدند و در کنارم مردند و من دفنشان کردم. آخر چرا؟  </description>
<link>http://ghasemkashkooli.com/article.aspx?id=73</link>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 08:41:33 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>عیش *</title>
<description>      نمی دانم .        
   در حقیقت این دقیقترین حرف و یگانه ترین حقیقتی است که می دانم .
   نمی دانم درخواب  بود که نشانی این دست نوشته  به من دادند و در بیداری ، در عمارتی قدیمی که تاکی پیچاپیچ و هزارساله تمام سطحش را پوشانده بود ، یافتمش ، و یا بیدار بودم  و زیبایی زنی تخدیرم کرد تا همه چیز را در رویا ببینم .
</description>
<link>http://ghasemkashkooli.com/article.aspx?id=71</link>
<pubDate>Tue, 08 Apr 2008 14:34:11 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>زنگ اعلام سقوط</title>
<description>     داستان "زنگ ورزش"  روايتگر كابوس يك فاجعه است؛ داستان علیرغم کوتاهی اش تابلوی تمام عیار سقوط تمام استانداردهاي اخلاقي در نظام آموزشي يك جامعه است. چرا معلم ورزش نيامده؟ آیا... </description>
<link>http://ghasemkashkooli.com/article.aspx?id=70</link>
<pubDate>Wed, 20 Feb 2008 07:48:50 GMT</pubDate>
</item>

<item>
<title>زنگ ورزش</title>
<description>.  مبصر معصومی جلدی  از جیب بغل کتش کاغذ تا شده ای بیرون می کشد و باز می کند و با دست ِ چپ  پوستر را وسط تخته سیاه نگاه می دارد و با دست راست ، از روی یقه ی  کتش سوزن ته گردی بیرون می کشد و پوستر را می  چسباند آن بالا  _ درست وسط خط کثیف یکی از شاگردان که با گچ رنگی نوشته بود ، به افتخار انتخابات فردا مدرسه تعطيل است _ و رو به کلاس می کند و می گوید : </description>
<link>http://ghasemkashkooli.com/article.aspx?id=69</link>
<pubDate>Wed, 20 Feb 2008 07:38:06 GMT</pubDate>
</item>

</channel>
</rss>

